
یلدا

شنبه دوازدهم فروردین 1391

13:17
درود بر همه ی خوانندگان عزیز این وبلاگ
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
ان شاا... که هستین.من هم به لطف شما بد نیستم!
راسته که میگن هر درودی یه بدرودی داره!(جمله ی بسیار کلیشه
ای ولی واقعی)
کم کم به رسم رفاقت باید بگم بدرود
رفیق نیمه راهم دیگه!
ولی میدونین لزومی نداره این بدرودِ همیشگی باشه، یعنی بری و پشت سرت هم نگاه
نکنی.
میشه رفت و اومد، میشه سفر بری و برگردی
البته
میشه هم بری و برنگردی(ولی همه تون میدونین من اهل این حرفا نیستم؛ برم و برنگردم)
مثل قبلا ها دارم به یکی دیگه از نقطه های حساس زنگدیم
نزدیک میشم(دوست دارم بعدا که از این نقطه گذشتم،نامش رو نقطه ی عطف بذارم)
ولی حس میکنم ای نقطهِ خیلی حساسه. یه ذره حواست جمع نباشه رفتی که رفتی.
نیاز دارم فکر کنم، خیلی.
دقت کنم(که البته زورم بزنم بازم یه جا بی دقتی درمیاد!)
خب حس می کنم اتفاق های زیادی تو زندگیم افتاد تا بشم اینی
که الآنم.
خیلی موقع هام مسبب رخ دادن اون اتفاق ها خودم بودم.
کاری ندارم اتفاق ها خوب بودن یا بد، ولی حس می کنم مهشیدِ الآن از مهشیدِ پارسال
خیلی بهتر شده.
ولی خیلی مونده تا بشه خودِ خودش، که دوسش داره.
من فقط 5 سال خودِ خودم بودم که دوسش داشتم و دارم و خواهم داشت.
یه چند سالی هست که خودمو گم کردم اما دارم کم کم یه سر نخ هایی از خودم پیدا
میکنم.
می خواستم قبل رفتنم یه خداحافظی کرده باشم. یه خبری داده
باشم
نه مثل دکتر صالی که تشریف میبرن بلاد کفر*(!!!) و حتی یه sms خشک و خالی به ما نمیده!!
(*منظورم ایتالیاست، بلاد کفر هم شوخی کردم.خیلی ها که خارج از کشور زندگی میکنن
آدم تر از منِ یه الف بچه هستن.حالا بحث نرگس رو دیگه نمیکنم! چون دیشب کلی بنده
خدا داشت عذر خواهی میکرد که نتونسته خداحافظی کنه!!ولی از اون جایی که صالی حتی
به رو خودشم نیاورد این جا عنوانش کردم!!)
خب البته خداحافظی ش زیادم خدا حافظی نیست. فقط 1 سال و نیمه
بعدش حتما بر می گردم و می نویسم. از نو می نویسم!
خواستم بگم تو این مدت 20 تیر 90 تا نمی دونم کِی 91 خوبی و
بدی از من دیدید حلال کنین
خودمم میدنم تیکه زیاد بار میکنم شما به
بزرگواری خودتون ببخشید
و بابت کنجکاوی بیش از حدم – که باب میل خیلی ها نیست- عذر خواهی میکنم.
بعد 1 سال ونیمِ دیگه مطمئن باشین با jet میام net !(چه هم قافیه در اومد!!!)
بعدشم انقد غر نمیزنم که لاک پشتیه، فلانه، بهمانه...!!
تازه فهیمه هک میتونه دوباره بهم بگه یه موجود آنلاین کامل!
و تازه تر از این، بهار میتونه رو من برای زنده نگه داشتن roshangar19 حساب بازکنه!
یا دوستان دیگه وقتی جزوه نداشتن میتونن بم بگن تا من براشون scan کنم و بفرستم یا شایدم پاورپوینت!!
هر چند بعد 1 سال و نیمِ دیگه این دسته از ایمیل ها تموم میشه!
نمیدونم آینده چی میشه ولی میدونم هر چی پیش بیاد به صلاح
منه( اما خب حس کنجکاویم دوس داره بدونه آینده دنیا دست ِ کیه!!!)
اگه دیدید کم میام به وبلاگ هاتون سر میزنم ( و شاید اصلا
نزدم) ازم دلگیر نشین.
حتما بر می گردم و ان شاا... جبران می کنم.
یه موقع نیام ببینم اصلا " هنوز در سفرم ..." رو از لیست دوستاتون پاک
کرده باشین ها!!
بازم میگم یه مدت نمیام وبلاگ آپ کنم و کمتر میام وبلاگ های قشنگتون رو بخونم.
میرم جایی که دور از این زندگی باشم.
دور از رنگ ، دور از طرح و دور از شما.
هرچند....
اصلا دوست ندارم دور از زندگی، رنگ، طرح و شما باشم ولی مجبورم.من رو ببخشید.
دعا کنین بر گردم به خودم، به اونی که بودم.
میگن حضرت موسی تنها پیامبری است که بدون واسطه با خدا صحبت کرده(و مکالماتی که
حتما میدونین چی بوده)
ولی اون جاش که خدا به حضرت موسی خطاب میکنه " با زبانی دعا کن که گناه نکرده
باشی " خیلی قشنگه.
شما برای من دعا کنید چون من با زبان شما گناه نکردم.
منم برای همه تون دعا می کنم. دعا های خیلی قشنگ!
چند وقت پیش فهمیدم سهراب اونی که من فکر میکردم نیست.
سهراب خیلی خیلی پیچیده تر از اون چیزی هست که من فکر میکردم.
شعر های نو رو بیشتر میخونم چون بهتر و بیشتر حال و هوای شاعر هاشون رو درک میکنم.
احساس نزدیکی که با شاعر های نو دارم بیشتر از شاعر های کهنه.
اما من هرگز به شعر کهن و شاعر هاش جسارت نکردم و نمی کنم و نخواهم کرد!
اتفاقا شعر کهن واقعا حیرت انگیزه.
در شعر کهن مطالب ارزنده و قابل ستایش رو میاد با یه سری کلمات هم وزن وهم قافیه
در یه قالب شعری عنوان میکنه که واقعا کارِ هرکسی نیست.
و خیلی چیز های دیگه که قطعا شما از من بیشتر میدونید.
ولی خب اجازه بدین آخر کلامم رو با شعر سهراب تموم کنم.
شعری که من خیلی خیلی دوسش دارم و حتما شما کل یا بعضی از قسمت ها ی اون رو خوندید
یا شنیدید.
اما
پیش از اون چند هشدار جدی!!
1.
یادتون نره! من برمی گردم!(البته اگه زنده باشم!)
ایها الناس به جون خودم و خودت و دیوار جلوم و لاکی م و...... بر میگردم!!
2.
برام خیلی خیلی دعا کنید
3.
مراقب خودتون باشید شدید!
4.
خیلی خیلی خیلی ....خیلی دوستتون دارم و بابت تمامی محبت
هایی که نسبت به من و وبلاگم داشتید بسیار سپاسگزارم
5.
به نوشتن هاتون ادامه بدید. همه تون زیبا می نویسید(فقط من
یه کم این جا پارازیت بودم که اونم چند وقتی می تونید یه نفس راحت بکشید!)
6.
دعا میکنم همه تون عاقبت به خیر بشید.
7.
تا 1 سال و نیمِ دیگه :
بدرود عزیران من 
ارادتمند
شما،
معمار کوچولوی شهر
مهشید
دم غروب ، ميان حضور خسته اشيا
نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد.
و روي ميز ، هياهوي چند ميوه نوبر
به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود.
و بوي باغچه را ، باد، روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد.
و مثل بادبزن ، ذهن، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد مي زد خود را.
مسافر از اتوبوس
پياده شد: «چه آسمان تميزي!»
و امتداد خيابان غربت او را برد.